تبليغاتX
دانشگاه جامع علمی کاربردی صنعت جهانگردی
دانشگاه جامع علمی کاربردی واحد 2 و 22 وبلاگ تخصصی گردشگری و نرم افزارهای جهانگردی ایران
 برنامه تورآموزشی اسون:(یک شب و دو روز، اقامت درهتل کوهستانی اسون و کوهپیمائی)


روز اول
صبح ساعت 7:00 تجمع در میدان سر بند سپس شروع کوهپیمائی به سمت" اسون"
مسیر کوه پیمائی مسیر ساده ای است و نیاز به تجهیزات خاصی غیر از وسائل مورد نیاز
که در ذیل به آنها اشاره شده ندارد. این مسیر در ابتدا و انتها دارای مسیر با شیب
متوسط است زمان راهپیمائی با احتساب توقف برای صبحانه و سایر موارد حدود 3
ساعت می باشد.

حدود ساعت 10 صبح ورود به هتل استقبال از گروه و پذیرائی مختصر
جابجائی در اتاقها و سپس شروع برنامه ها ی عملی با حضور استاد مسوول


زمان نهار از ساعت 13 تا 14:30 و شام ساعت 20:30 تا 22 برنامه های عملی و
آموزشی بنا بر نظر استاد همراه گروه در خلال زمانهای آزاد برنامه ریزی خواهد شد.

روز دوم

صبح ساعت 8:00 تا 9:00 صبحانه و پس از آن پیاده روی و گشت در منطقه تا ساعت
11:00 سپس ادامه برنامه های کاری در محل هتل ساعت 13 تا 14:30 نهار عصر
ساعت 17:00 تخلیه اتاقها و 17:30 حرکت به سمت میدان سر بند و خاتمه برنامه


سرویسها: راهنما ، بیمه ، یک شب اقامت در هتل اسون ، دو نوبت نهار ، یک نوبت شام آموزش

 (منوی آزاد + نوشابه ، ماست یا سالاد) دو نوبت صبحانه ، دو روز پذیرائی چای و شیرینی یا میوه

نرخ ویژه تور برای دانشجویان مرکز :۳۷۰۰۰تومان * گروه های ۱۵ تا ۲۰ نفر

۱-این برنامه در روزهای غیر تعطیل اجرا می شود و شرکت در آن به مثابه حضور در کلاس تلقی می شود.

۲- در صورت شرکت در این دوره آموزشی گواهینامه شرکت در این دوره با هماهنگی مرکز صادر می گردد.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم مرداد 1386ساعت 10:49  توسط دانشگاه جامع علمی کاربردی  | 

به تاریخ 2 مرداد سنۀ 1386 مصادف با 24 ژانویه2007 و نهم رجب سنۀ 1428، سفر آغاز کردیم به سمت دشت یونزا در دامنه البرز مرکزی، منطقه رودبار قصران و فشم در منطقه گرمابدر.
طبق برنامه قبلی من به همراه خانم اتفاق ، رأس ساعت 5  صبح روبروی باغ فردوس بودیم و با جمعیت بسیار فراوانی که حضور نداشتند مواجه شدیم. البته استاد همراه با 4 نفر از بچه ها از ما استقبال کردند. بالاخره بعد از معارفه افرادی که تازه به گروه ما ملحق می شدند، در ساعت 5:20  صبح به همراه 16 نفر دیگر راه افتادیم. نظر به اینکه همه احساس گرسنگی می کردند، راه را به سوی دربند کج کردیم تا صبحانه ای میل کنیم تا نیروی کافی برای سفر داشته باشیم؛ چون به علت گرانی بنزین و کم شدن سفر مردم، تمام رستوران های میان راه تعطیل کرده اند، از شانس ما رستوران های دربند هم تعطیل بودند. بنابراین جای دیگه ای رو پیدا کردیم. جای همگی خالی، یک صبحانۀ کامل: املت، نیمرو، نان، پنیر، کره، عسل و...
خلاصه اینکه ساعت 6:30  صبح حرکت کردیم. حوالی ساعت 8  صبح بود که یک ایست نسبتاً کوتاه داشتیم. کمی استراحت و دوباره 8:15 حرکت.
در حال حاضر در ارتفاع 3425 متر از دریا هستیم و هوا خنک تر شده. گرمابدر که رسیدیم، سوار وانت شدیم تا به محل برگزای اردو( camp )برسیم. یکبار دیگر در گردنه «خاتون بارگاه» که بلند ترین نقطه این راه است (3132متر) توقف کردیم.

 در میانه راه به علت بارش باران شب قبل و خرابی راه ها مجبور شدیم بقیۀ راه را پیاده برویم. بعد از کلی پیاده روی به محل استقرار اردو (  camp ) رسیدیم. مکان های موجود در منطقه را بررسی کردیم و بالاخره یک جای خیلی خوب را انتخاب کردیم ، نزدیک آب بود، مسطح و دور از کندوهای عسل بود. زمین کمی سفت ولی در کل مکان مناسبی بود. همان اول شروع کردیم به برپایی camp. اول میزها را برپا کردیم. برای 17 نفر 4 میز کافی بود.
بعد از صرف چای (و بعضاً نسکافه) به همراه شیرینی و کمی خستگی گرفتن، وسایل را جمع کردیم و به قول استاد: «یک گله( بع) و دو فروند سگ و یک فقره چوبدار در ساعت 11:4 دقیقه از محل کمپ مجموعاً 38 دستگاه سان دیدند، ما هم با آنها هم صدا شدیم.»

 
در11:20 آموزش برپایی چادرها انجام شد. هر 2 نفر یک چادر داشتند بنابراین بعد از آموزش، هر گروه، چادر خود را بر پا کرد. چادر آقای چهکنوئی بالای تپۀ رو به رو بود تا کاملاً همه چیز زیر نظرشان باشد.

بعد از چادر زدن وقت کمی تفریح  و ناهار بود. بنابراین من به همراه چند نفر قسمت تفریحی را انتخاب کردیم در حالیکه بقیه قسمت ناهار را انجام می دادند؛  سدی ساختیم به چه عظمت، باور نمی کنید؟ عکسهاش هست!
 


ناهار هم بسیار خوشمزه بود، چلوکباب کوبیده با گوجه و فلفل اضافه!
حدود ساعت 14 بعد از ظهر بود که آموزش توسط آقای چهکنوئی آغاز شد: مبانی اکوتوریسم و مکانهای اکوتوریستی ایران.
آموزش تا حدود ساعت 30/18 بعد از ظهر ادامه داشت. کم کم باد شروع به وزیدن کرد، هوا خنک تر شد و یک نم باران زد. بعد از کمی استراحت و بازی (انواع مختلف) رفتیم سر شام. هرکس کاری انجام می داد: آقای چهکنوئی که تمام وسایل سفر ما را فراهم کرده بودند، جوجه کباب به سیخ می زدند، سوپ هم درست کرده بودند که کارِ هم زدنش با من بود. بعد از شام میز را جمع کردیم و دور آتش نشستیم. کم کم همه جمع شدند.

حدوداً تا 2 صبح بیدار بودیم تا بالاخره استاد، خود دست به کار شدند و ما را به شیوه ای کاملاً خاص پراکنده کردند. گویا صداهای ما، مانع از خوابیدن بعضی ها شده بود. البته چند نفر هنوز هم بیدار بودند و شطرنج بازی می کردند. لااقل صداهایشان که حاکی از این قضیه بود.

شب سردی بود، لااقل برای من و سایر افرادی که بار اولشان بود که بیرون از چهار دیواری اتاقشان می خوابیدند. بعد از اینکه همه رفتند بخوابند، باران گرفت و تا نزدیکهای صبح بارید.
هوای صبح عالی بود. کمی خنک بود . ولی در کل خوب بود . فکر می کنم اولین نفری بودم که از چادر بیرون آمدم . همه جا و همه چیز خیس بود . صندلی ها، دستمال های کاغذی روی میز، یکی از پتوها که بیرون مانده بود، به علاوۀ کاپشن یکی از بچه ها.

یواش یواش بچه ها بیدار شدند و صبحانه هم آماده بود. یک صبحانه شاهانه: املت گوجه فرنگی، نان و پنیر، کره و عسل، حلوا ارده، آب پرتقال، شیر، قهوه، چای و... واقعاً که دست پخت آقای چهکنوئی عالیه.
البته مهمترین چیزی که ما در این سفر یاد گرفتیم، طریقۀ شکستن تخم مرغ توسط میز بود که توسط خانم اتفاق، به طور عملی آموزش داده شد و همۀ ما استفاده کردیم!


بعد از خوردن صبحانه و جمع کردن میز، چون هوا کمی گرفته بود، چادرها را جمع کردیم. ساعت حدوداً 11 بود و تا ساعت 11:30 که زمان کلاس نقشه خوانی بود وقت داشتیم. بنابراین گروهی از بچه ها رفتند بالای کوه و من و سایرین هم تا نزدیکی دریاچۀ لار که تا اقامتگاه ما حدوداً 20 دقیقه فاصله داشت رفتیم. اما مجبور شدیم برگردیم تا به کلاس برسیم. هر چند وقتی برگشتیم کلاسی در کار نبود. بچه ها داشتند بالای کوه بازی می کردند، من هم رفتم بالای کوه. آقای چهکنوئی هم ناهار را آماده می کردند. ناهار دست پیچ بود به همراه سالاد ماکارونی به همراه سایر مخلفات.

هوا دیگر خیلی بد شده بود و مجبور شدیم یک ساعت زودتر از زمان مقرر حرکت کنیم. حالا که زمان برگشت است، زمان هم خیلی زودتر می گذرد. انگار که اسم «تهران» یا «بازگشت به تهران» روی زمان هم تأثیر منفی می گذارد. پیاده راه برگشت را در پیش گرفتیم،

 

 بارانی بسیار تند بارید، طوری که همه کاملاً خیس شده بودند و تا زانو گِلی شده بودند. بعلت بارش باران، راه خاکی ای که روی آن پیاده می رفتیم دارای چاله های عمیق شده بود. همین باعث شده بود تا یک وانت در گل گیر کند و خطر افتادن آن در یکی از این چاله ها بود. اما به کمک پاترول آقای چهکنوئی توانست از گِل دربیاید و به راهش ادامه دهد. پیاده روی و باز هم پیاده روی، آن هم در گِل. راه خیلی طولانی تر از آنچه فکر می کردیم شده بود. برای همین چند نفری که می خواستیم به خودمان امیدواری بدهیم، به جای پیمودن راه صاف شدۀ مارپیچ، راه مستقیم به پایین یا همان «راه مال رو» را انتخاب کردیم و این به قیمت زخمی شدن دست ها و پاها و گِلی شدن تمام لباسهایمان تمام شد.

 .

 پیاده روی و باز هم پیاده روی، آن هم در گِل. راه خیلی طولانی تر از آنچه فکر می کردیم شده بود. برای همین چند نفری که می خواستیم به خودمان امیدواری بدهیم، به جای پیمودن راه صاف شدۀ مارپیچ، راه مستقیم به پایین یا همان «راه مال رو» را انتخاب کردیم و این به قیمت زخم شدن دست ها و پاها و گِلی شدن تمام لباسهایمان تمام شد.
میان راه آقای چهکنوئی ایستاده بودند و طبق معمول بچه ها را با چای تقویت می کردند. وقتی که مطمئن شدند که همه آمده اند، دوباره به راه ادامه دادند. ما تا ساعت 6 که رسیدیم به درب ورودی منطقۀ حفاظت شده، راه رفتیم، ما آخرین گروه بودیم اما وقتی رسیدیم، هیچ اثری از اتوبوس نبود. دوباره باران گرفت، این بار از هر دفعه بدتر بود؛ تگرگ هم همراهش داشت. همه رفتیم زیر سقف کلانتری کناری تا اتوبوس آمد و ما سوار شدیم و آمدیم به سمت تهران.
خیلی دلم می خواست بگویم که بچه ها از خستگی زیاد، تا سوار ماشین شدند خوابشان برد، اما نمی شود چنین دروغ بزرگی گفت. چون تا خودِ تهران سروصدا کردند، بدون اینکه یک لحظه هم ساکت شوند.
بالاخره رسیدیم تهران. عده ای وسط راه پیاده شدند، یک سری هم پایین تر از میدان قدس. من و چند نفر دیگه، روبروی باغ فردوس و سایرین همراه با راننده رفتند تا در نزدیک ترین جا پیاده شوند. در اینجا عملاً سفر ما به پایان رسید. باز هم برگشتیم به این شهر خاکستری خسته. اما همه شادند و یک نیروی تازه دارند برای روبرویی با روزمرگی زندگی شهری.
گروه، گروهِ خوبی بود.

 گروه، گروهِ خوبی بود. من که عضو جدید و تازه وارد بودم، اصلا  نفهمیدم که خیلی از اعضای این گروه برای بار اول است که همدیگر را می بینند. خیلی چیزها از استادانمون یاد گرفتیم. خیلی چیزها هم وقت نشد که یاد بگیریم. از نقشه خوانی مهمتر، آموزش «رفع حاجت در طبیعت» بود که ما تا به همین دقیقه هم از آموختن آن بهره مند نشدیم. به امید آموزش این موضوع در سفرهای بعد.

و این بود سفرنامۀ این بنده حقیر که تنها گوشه ای از تجربه های این دو روز را بازتاب کرد

سمیرا طهرانچی

 

یک گزارش سفر دیگر

مونا

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم مرداد 1386ساعت 19:55  توسط دانشگاه جامع علمی کاربردی  | 

برنامه تور ویژه آموزشی تحت عنوان آشنائی با طبیعت گردی واستقرار در طبیعت را به شرح به استحضار می رساند.

*      سفرنامه :

روز اول: صبح ساعت 05:00 حرکت (محل تجمع: تهران خیابان ولی عصر نرسیده به پل تجریش جنب پمپ بنزین باغ فردوس) حرکت از محل تجمع به سمت منطقه رودبار قصران و فشم در منطقه گرمابدر سپس انتقال با ماشین محلی به سمت دشت یونزا در دامنه های البرز مرکزی منطقه حفاظت شده ورجین پس از رسیدن به محل کمپ برپائی کمپ استراحت و پذیرائی و نهارو وقت آزاد تا ساعت 13:30

برنامه آموزشها  در روز اول

      13:30 تا 15:30    مبانی اکو توریسم و استعدادهای اکو توریستی ایران 

      15:30 تا 16:00     وقت آزاد

      16:00 تا 18:00     آموزش استقرار در طبیعت  

     18:30 تا 19:00      وقت آزاد

     19:00 تا 20:00      دنباله آموزش

     20:00 تا 21:30     وقت آزاد و شام

    21:30  به بعد وقت آزاد و پرسش و پاسخ و سپس استراحت

 

    روز دوم: صبح ساعت 6:30 صبحانه تا ساعت 7:30  سپس تا ساعت 8:00 آماده شدن برای شروع آموزشها

 

    8:00  تا 10:00      آموزش نقشه خوانی مقدماتی

    10:00 تا10:30       وقت آزاد

    10:30 تا12:30       دنباله آموزش

    12:30تا14:30       وقت آزاد نهار و جمع آوری کمپ و ساعت 15 شروع راهپیمائی تا ورودی منطقه حفاظت شده حدود

     2 ساعت پیاده روی سبک و  سپس انتقال گروه با مینی بوس به تهران

 

*      وسائل مورد نیاز شخصی

    کوله پشتی ، لباس گرم ، کفش مناسب راه پیمائی ، کلاه ، عینک ، جوراب و لباس اضافه ، وسائل شخصی ، یک دفتر یادداشت و مداد ، چراغ قوه کوچک با باطری ، دوربین عکاسی ، اگر کیسه خواب شخصی دارید به همراه بیاورید در صورت استفاده از داروهای خاص همراه داشتن آنها را فراموش نکنید و اگر بیماری خاصی دارید حتما آن را به اطلاع سرپرست برنامه و یا یکی ازدوستان همرا ه خودبرسانید.

 

*      وضعیت منطقه:

منطقه ای که به آن سفر خواهیم کرد ناحیه ای است کوهستانی با آب و هوای خاص دمای هوا تابستانها (ماههای تیر و مرداد)  در گرمترین ساعات روز حدود 30 درجه سانتیگراد و در شبها بین 10 تا 15 درجه سانیگراد می باشد.

منطقه دارای مراتع سرسبز و رودخانه و چشمه های متعدد می باشد به همین لحاظ منطقه ییلاق برخی از دامدارن است.

منطقه ای که به آن سفر خواهیم داشت از مناظر زیبای کوهستانی برخوردار است. این محل در حد فاصل بین دشت لار و رودبار قصران قرار دارد. که بخشی از منطقه حفاظت شده ورجین است. این محل زیستگاه بسیاری از جانوران با ارزش است. برای نمونه قوچ البرز مرکزی یکی از گونه های جانوری است که به لحاظ نوع خاص ژنتیکی آن تنها منحصر به ایران و این منطقه است از سایر جانوران منطقه می توان از کل ، بز ، خرگوش، روباه ، گرگ نیز نام بردکه البته این همه تنها بخشی از پوشش جانوری منطقه است. در داخل منطقه حفاظت شده به غیر از چند باغ و کلبه که در ابتدای ورودی آن قراردارد و در واقع به روستای گرمابدر متصل می باشد. اثری از ساختمان و زندگی دائم به چشم نمی خورد ارتفاعات بلند و دره های عمیق به اضافه قلل سفید از برف همه حاکی از زمستانی سخت در منطقه را دارد. به دلیل ارتفاع و سردی زمستانها و بارش سنگین برف به غیر از چند درخت بید و سپیدار در دامنه ها درخت دیگری دیده نمی شود و اکثر شیبها و دره ها پوشیده از بوته های گون ، اسپند و سیرک ، والک ، ریواس ، گلپر، کنگر، گزنه و چمنزارها می باشد البته برخی از گیاهان تنها در بهار به چشم می خورد. مردم روستای گرمابدر عمدتاً به مشاغل کشاورزی مانند باغ داری و دامداری از جمله پرورش زنبور عسل مشغول می باشند. در سالهای اخیر بسیاری از افراد که البته بیشتر ساکن تهران هستند درمنطقه گرمابدر اقدام به احداث ویلاهای متعدد کرده اند و از این رو تابستانها برای ییلاق به روستاهای این ناحیه عزیمت می کنند.

 

*      سرویسها:

 

جزوه آموزشی و مربی ، وسیله نقلیه از تهران تا گرمابدر و بازگشت مینی بوس ، ماشین نیسان وانت جهت انتقال و باربری از ورودی منطقه حفاظت شده تا محل کمپ ، تجهیزات کمپینگ شامل چادر و زیر انداز مخصوص خواب و پتو ، میز و صندلی ، یک نوبت شام + نوشابه و دسر ، دو نوبت نهار غذای گرم + نوشابه و دسر ، یک نوبت صبحانه رستوران بین راه و یک نوبت صبحانه کامل در محل کمپ شامل کره پنیر مربا و عسل و نیمرو + چای و نسکافه و آب میوه ،  پذیرائی بین روز چای و شیرینی و میوه

*      نرخ تور آموزشی:

 تعداد گروه بین 18 تا 20 نفر قیمت برای هر نفر شرکت کننده ۴۹۵۰۰هزار تومان

 

ٍٍٍثبت نام در کانون سفر - زمان هفته اول مرداد ماه - اين تور انجام شد گزارش سفر را ببینید

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم تیر 1386ساعت 14:38  توسط دانشگاه جامع علمی کاربردی  |